|
داستانهای جذاب دوشنبه 10 بهمن 1390 :: 20:05 :: نويسنده : ferferi
یکشنبه 25 دی 1390 :: 12:54 :: نويسنده : ferferi
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام . ادامه مطلب ... یکشنبه 25 دی 1390 :: 12:47 :: نويسنده : ferferi
یک مرد بود که تنها بود. یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود. مرد سرش را پایین آورد؛ مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید . ادامه مطلب ... یکشنبه 25 دی 1390 :: 12:44 :: نويسنده : ferferi
شوخی كوچولو
ــ نادژدا پترونا بیایید تا پایین تپه سر بخوریم! فقط یك دفعه! باور كنید هیچ آسیبی نمی بینیم. شوخی كوچولو ادامه مطلب ... یکشنبه 25 دی 1390 :: 12:40 :: نويسنده : ferferi
بامبو و سرخس ادامه مطلب ... یکشنبه 25 دی 1390 :: 12:30 :: نويسنده : ferferi
کیک مادربزرگ ادامه مطلب ... یکشنبه 25 دی 1390 :: 12:21 :: نويسنده : ferferi
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی. ادامه مطلب ... یکشنبه 25 دی 1390 :: 11:57 :: نويسنده : ferferi
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرشلودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترعدینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!" ادامه مطلب ...
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||||
|
|
|||||